زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول

آن های و هوی نعرۀ مستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتم که یافت می نشودجسته ایم ما

گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست