يه رازي ...

يه رازي هست ميون ما

بين من و تو خدا

واسه همين وقته سفر

 ازت نپرسيدم چرا؟

 تو آسمون بي كسيم

 عشقت مثله ستاره بود

 گفتي و من خوب ميمونم

 اين تنها راهه چاره بود

 توره سفيده بخته تو عزيزم

 ميخوام ببينم روي قشنگت

 خوشبختيه تو آرزوي منه

 قربون اون دله هميشه تنگت

 گزشتن از اون همه عشق

 براي من ساده نبود با اينكه پرپر ميزنم

 بايد ميرفتيم دير يا زود

 ديگه واسه تموم عمر ميگزرم از خواستن تو

يه چيزي مثل معجزه هست از اين به بعد ديدن تو

 

به بهانه زندگي آفريده شديم به بهانه عشق زندگي ميکنيم به بهانه دوست داشتن عاشقيم به بهانه بهانه گيري غصه مي خوريم به بهانه بهونه گيري دوست داريم دنيا تموم شه به بهانه گريه شب را مي خواهيم به بهانه نااميدي دوستدار مرگيم اما هيچ کس فکر نمي کنه تمام بهانه ها به دست خودشه هيچ کس نمي خواد بفهمه که بهانه ها شيرينن هيچ کس نمي خواد بفهمه که اين بهانه هستن که آدمو زنده نگه ميداره کاش همه مي فهميدن زندگي يعني بهانه