شب و عشق و خورشید و بی وفایی
گل و خار و بی هم صدایی
موج و ساحل و غروب و بی هم نوایی
درد و بی درد و خاموش و آفتابی
چشم و نگاه گرم و بی وفایی سرد
شکستن غرور و دل و و ویران ساختن خانه ی امید
بی اعتنایی و هر روز نامت را خواندن و صدایت را شنیدن
محبت بی دریغ و بی وفایی بی دلیل
این یعنی عشق
یعنی مردن بی تویی که حتی نام مرا هم به یاد نداری
شمردن ثانیه ها به یاد تو که ساعتی خالی برای من نداری
+ نوشته شده در بیست و ششم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 21:54 توسط حیدربابا
|