X
تبلیغات
شهریار

شهریار
یاشاسین آذربایجان 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب



هنوزم عاشقت هستم...

دیشب در لابه لای خاطراتم باز به اسمت رسیدم

و دوباره تمامیه خاطراتت را به یاد آوردم

شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین ولی به

ناگاه به جایی رسیدم كه دیگر خبری از خاطره ای

شیرین نبودو هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود

خاطرات را به انتها رساندم ولی به ناگاه به سیاهی

رسیدم و سكوتی وهم انگیز دیگر هیچ پیدا نبود .

در تاریكی به دنبال راه خروجی میگشتم و ناگهان

نوری در امتداد تاریكی از دور دستها نمایان شد به

سمت نور حركت كردم و همزمان نور وسعتش بیشتر

میشد تا از آسمان دستی آمدوگفت امید همیشه هست

به خودم آمدم اشك هایم سرازیر بود و لباس هایم

خیس خیس انگار كه ساعت ها زیر باران قدم زده ام


[ یکم اردیبهشت 1388 ] [ 22:46 ] [ حیدربابا ]
[ یکم اردیبهشت 1387 ] [ 21:29 ] [ حیدربابا ]

اشعار استاد شهريار با صداي خودش

شعر سوم

شعر دوم

شعر اول

[ یکم اردیبهشت 1387 ] [ 21:27 ] [ حیدربابا ]

سلام  حيدر بابا به سهند

 

اشعار نخستين شهريار عمدتا بزبان فارسي سروده شده است.

شهريار خود مي گويد وقتي که اشعارم را براي مادرم مي خواندم وي  به طعنه مي گفت:

 

تبريز

 

 

اوغلوم اوز شعرلريوي آناديلينده ياز کي  سنين آناندا اونلاري دوشونه بيلسين!

(پسرم شعرهاي خودت را به زبان مادريت هم بنويس تا مادرت نيز اشعارت را متوجه شود!)

 

 

اين قبيل سفارشها از جانب مادر گراميش و نيز اطرافيان همزبانش، باعث شد تا شهريار طبع خود را در زبان  مادريش به شيريني عسل و به رواني شير بيازمايد.

اين تشويقها سبب شد تا از خامه زرين او يکي از بديعترين منظومه هاي مردمي جهان بر لوح سينه آذربايجانيان تقرير شود.

 منظومه منوره «حيدر بابا سلام»  در سال  1322  منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال عموم ترکان ايران قرار گرفت و اشعار پاک و صميمي اش چه در محافل عروسي و چه در مجالس عزا ورد زبان صغير و کبير  گرديد.

 

...حيدر بابا گويلر بوتون دوماندي،

(حيدر بابا آسمانها را تماما مه گرفته است،)

گونلريميز   بير  بيريندن  ياماندي،

(روزگارمان روز به روز بدتر مي شود، )

بير بيريزدن  آيريلمايين  آماندي!

(مبادا از يکديگر جدا شويد !)

 ياخشيليغي     اليميزدن      آليبلار!

(خوبيها را از ما گرفته اند!)

 ياخشي بيزي يامان گونه ساليبلار! ...

(چه خوب ما را به روزگارسياه نشانده اند!)

 

شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد:

بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع  و هر جا که اين  اشعار را مي خواندم  در وديوار گريه مي کرد!

روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري  نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه  من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني  چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد!

 او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو  شرح درد دل من  و وصف حال روزگار تلخ من است!

 

بير اوچايديم بو چير پينان يئلينن!
(اي کاش مي توانستم با اين تند باد کوبنده پرواز کنم!)

باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن!

(اي کاش مي توانستم با  سيل خروشاني که از کوه به پايين مي تازد ممزوج شوم!)

آغلاشايديم  اوزاق  دوشن ائلينن!

(اي کاش مي توانستم با ملتي که از سرزمين خود  دور شده است بگريم!)

 

بير گوره يديم آيريليغي کيم سالدي!؟

(تا مي فهميدم مسبب اين جدايي ها و تلخيها کسيت!؟)

اولکه ميزده کيم قيريلدي کيم قالدي!؟

(و پي مي بردم که در سرزمين من چه کسي در حيات است  وچه کسي در ممات !؟)

 

من سنين تک داغا  سالديم   نفسي،

((حيدر بابا) من نيز همانند تو  نفسم را بر کوهها  افکندم،)

سن ده قايتار گويلره سال بو سسي،

(تو نيز پژواک صدايم را بر آسمانها برگردان،)

بايقوشوندا  دار  اولماسين  قفسي!
(که مبادا قفس جغد نيز تنگ شود!)

 

بوردا  بير شير داردا قاليب باغيرير !

(اينجا شيري در دام افتاده است و نعره مي کشد!)

مورووتسيز  اينسانلاري  چاغيرير!

(وانسانهاس بي مروت را به مدد  طلب مي کند!)

 

بسياري  از اديبان معتقدند  منظومه منوره حيدربايا سلام شهريار عظيمترين اثر ادبي وي است.

اين شاهکارادبي که به زبان شفاهي مردم آذربايجان نوشته شده است ، مشحون از موسيقي دلنشين  و هارموني مشهود جريان  زندگي طبيعي و ساده روستاييان در بخشي از کوهستانهاي دلافزاي خطه آذربايجان است. گفته مي شود اشعار منظومه منوره حيدر بابايا سلام شهريار تاکنون به 90 زبان ترجمه شده، در کتابهاي  درسي کودکان چندين کشور وارد شده و همچنين  بارها مورد بحث رساله هاي دکترا در دانشگاههاي معتبر جهان قرار گرفته است.

اما منظومه  سهنديه استاد شهريار نيز حال و صفاي ديگري دارد. برخي از منتقدين ادبي سهنديه را همپاي منظومه حيدر بابايا سلام و يا حتي برتر از آن دانسته اند!

به يقين اشعار منظومه سهنديه معدن موسيقي ، کان حماسه و منبع معاني و مباني  مشعشع بشري است.

شهريار اين منظومه بي نظير را در جواب مکتوب شاعري بزرگ بنام «بولود قارا چورلو ي» مراغه اي  متخلص به «سهند» نوشته است. همو که با به نظم کشيدن کتاب هزاران ساله و جاودان «ده ده قورد» ، اشعار زيباي «سازيمين سوزو»(سخن ساز من) را به جهان ادبيات عرض کرده است.

منظومه سهنديه پر است از صنايع ادبي و معاني بسيار عميق که ترجمه  صحيح و روان آن به زبانهاي ديگر بسي سخت  و اساسا  آنرا خارج از بضاعت  قلم راقم اين سطور کرده است:

 

شاه داغيم ،

چال پاپاغيم ،

ائل داياغيم ،

شانلي سهنديم،

باشي طوفانلي سهنديم ،

باشدا حيدر باباتک قارلا- قيروولا قاريشيب سان،

سون ايپک تئللي بولودلارلا اوفوقده ساريشيب سان،

ساواشارکن باريشيبسان،

گويدن ايلهام آلالي سيري سماواته دئيه رسن،

هله آغ کورکو بورون ،يازدا ياشيل دوندا گييه رسن،

قورادان حالوا ييه رسن!

 

دوشلرينده سونالار سينه سي تک شوخ ممه لرده،

نه شيرين چشمه لرين وار!

او ياشيل تئللري يئل هورمه ده آينالي سحرده،

عشوه لي ائشمه لرين وار،

 

قوي ياغيش ياغسادا ياغسين،

سئل اولوب آخسادا آخسين،

يانلاريندا دره لر وار!

قوي قلمقاشلارين اوچسون فره لرله، هامي باخسين،

باشلاريندا هئره لر وار،

سيلديريملار، سره لر وار،

 

او اتکلرده نه قيزلار ياناغي لاله لرين وار!

قوزولار اوتلاياراق نئي ده نه خوش ناله لرين وار!

آي کيمي هاله لرين وار!

 

گول -  چيچکده بزه ننده ،نه گلينلر کيمي نازين!

يئل اسنده او سولاردا نه درين راز- نيازين!

اوينايار گوللو قوتازين...!

 

[ یکم اردیبهشت 1387 ] [ 21:20 ] [ حیدربابا ]

مقام مادر، ماتم پدر

 

اما شهريار ملک سخن همانگونه که به سرزمين مادري و رسوم پدر خود عشق مي ورزد اشعار بسيار نغزي به زبانهاي ترکي و فارسي  در خصوص مقم مادر و  ماتم پدر و خود به زبانهاي ترکي و فارسي سروده  است.

شايد شهريار زيباترين شعر ادب فارسي را در تجليل از مقام مادر سروده باشد:

 

گويند من آن جنين که مادر               از خون جگر بدو غذا داد

 تا زنده ام آورد به  دنيا                   جان کند و به مرگ خود رضا داد

    پستان به لبم نهاد وشيرم                 از شيره جان جانفزا داد

 لالايي و گاهوراه با من                    پر کرد و به پر زدن فضا داد

 تا رد کندم ز آب و آتش                    مردي شد و تن به هر قضا داد

 هم با دم گرم خود دم مرگ                 صبرم به مصيبت و عزا داد

 من هرچه بکوشمش به احسان           هرگز نتوانمش سزا داد

 جز فضل خدا که خواهد اورا               با جنت جاودان جزا داد

 

شهريار در شعر بسيار لطيف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزيزش مي نالد که گويي مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

شعر جانخراش خان ننه ، يکي از جانگزا ترين اشعار شهريار در زبان ترکي آذربايجاني است:

 

خان   ننه   هاياندا   قالدين!؟

(خان ننه کجا ماندي!؟)

بئله     باشيوا      دولاننام!

(من دور سرت بگردم!)

نئجه   من   سني ايتيرديم!؟

(چگونه  من ترا از دست دادم!؟)

دا سنين    تايين    تاپيلماز،

(ديگر مثل تو پيدا نمي شود،)

 

سن  اولن گون  عمه گلدي،

(روزي که تو مردي عمه آمد،)

مني     گوتدو   آيري  کنده،

(من را به روستايي ديگر برد،)

من    اوشاق   نه آنلايديم!؟

(من بچه بودم و درک نمي کردم،)

باشيمي    قاتيب   اوشاقلار،

(و بچه ها سرم را گرم کرده بودند،)

نئچه  گون من اوردا  قالديم،

(چند روزي من آنجا ماندم،)

 

قايديب    گلنده     باخديم،

(وقتي برگشت ديدم،)

يئريوي    ييغيشديريبلار!

(جاي ترا جمع کرده اند!)

نه اوزون ونه يئرين وار!

( نه خودت بودي و نه جايت بود!)

 

«هاني خان ننه م!؟» سوروشدوم:

( پرسيدم: «خان ننه من کجاست!؟»)

دئديلر  کي  خان   ننه ني

( گفتند که خان ننه را)

آپاريبلار          کربلايه!

(بردند کربلا!)

کي شفاسين اوردان آلسين،

(که شفايش را از آنجا بگيرد،)

سفري اوزون  سفر دير!

(سفرش سفري طولاني است)

بير- ايکي ايل چکر گلينجه!

(يکي دو سالي آمدنش طول خواهد کشيد!)

 

نئجه   آغلارام      يانيقلي!

(چه سوزناک گريه مي کردم!)

نئچه  گون  ائله چيغيرديم،

(چند روزي آنقدر فرياد زدم وزاريدم،)

کي سسيم - سينه م توتولدو

(که صدايم و سينه ام گرفت)

او  من   اولماسام    يانيندا،

(اگر من پيش او نباشم،)

اوزو  هئچ يئره   گئده نمز!

(خودش جايي نمي تواند برود!)

بو سفر   نولوبدو   من سيز،

(اينبار چرا به اين صورت بدون من،)

 اوزو تک قويوب گئديبدير!؟

(خودش بتنهايي رفته است!؟)

 

هاميدان    آجيق   ائدرکن!

( از همه قهر کردم!)

هاميا    آجيقلي    باخديم!

( و به همه قهر آلود نگاه کردم!)

سونرا باشلاديم کي  منده،

(سپس  شروع کردم که،)

گئديرم  اونون     دالينجا!

(مي روم به دنبال او!)

دئديلر سنين کي  تئز دير!

(گفتند براي تو زود است!)

ايمامين   مزاري  اوسته،

(بر سر مزار امام،)

اوشاغي آپارماق  اولماز!

(نمي شود بچه به همراه برد!)

سن اوخو قرآني تئز چيخ !

(تو شروع کن و قران را زود ختم کن!)

سن اونو   چيخينجا   بلکه،

(شايد تا موقعي که قران را ختم مي کني،)

گله    خان  ننه   سفردن!

(خان ننه از سفر برگردد!)

 

تله سيک      روانلاماقدا،

(بسرعت در حال  خواند قران بودم،)

اوخويوب قورآني چيخديم،

(خواندم و قران را ختم کردم،)

کي يازيم سنه گل ايندي!

(که بريات بنويسم اکنون بيا!)

داها   چيخميشام قورآني،

(که من ديگر قرآن را ختم کرده ام،)

منه  سووقت    آل گلنده!

(براي من موقع آمدن سوغاتي بگير!)

آمما هر   کاغيذ   يازاندا،

(اما هر موقع که نامه مي نوشتم،)

آغامين  گوزو دولاردي!...

(چشمهاي پدرم پر از اشک مي شد!...)

 

استاد شهريار در بيان درد و ماتم فوت پدر نيز گوي سبقت را از ديگر شاعران روبوده  است:

 

....چون باغبان به خون جگر پرورانديم

اي از نهال سعي نچيده ثمر پدر

زخم زبان خلق شنيدي  براي من

نفرين به خوي مردم بيدادگر پدر

آوخ که کرد بازي ايام غافلم

تا با خبر شوم زتو آمد خبر پدر

اهل گذشت بودي و بخشنده و کريم

جرم پسر ببخش و زمن درگذرپدر

حانم بماتمت رود از تن بدر ولي

داغ توام نميرود از دل بدر پدر

کوه ار شوم به صبر و توانايي و شکيب

داغ تو کوه را بشکاند کمر پدر...

[ یکم اردیبهشت 1387 ] [ 21:16 ] [ حیدربابا ]

...  دو تا چشمام همه جا دنبال تو مي گرده
با نبودنت دلم با غصه ها سر كرده

شب و روز در پي تو من همه جا رو گشتم
يكي گفت غصه نخور اون داره بر مي گرده

زندگي با عشق تو رنگ ديگه داشت برام
رفتي و بدون تو تلخ شده روز و شبام

دل من با هيچ كسي نمي تو نست خو بگيره
شب و روز منتظر و چشم به رات مونده نگام

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود

كاش كه مي شد دوباره باز هم و پيدا بكنيم
سفره عشق مونو با هم ديگه وا بكنيم

كاش تو اين شهر غريب صداي آشنا بياد
دل من هواتو كرده فقط هم تو رو مي خواد

كسي مثل تو نشد كسي مثل تو نبود
همش از خدا مي خوام كه بيايي زود زود ...

[ بیست و هشتم اسفند 1385 ] [ 20:5 ] [ حیدربابا ]
 

تا که مردیم همه بیدار شدند

تا که خفتیم همگی یار شدند

قدر آن شیشه بدانید که هست

نه در آن موقع که افتاد و شکست

[ بیست و هشتم اسفند 1385 ] [ 20:4 ] [ حیدربابا ]
::موسيقي::
                                                                                                           بچه ها لطف کنید نظر بدید
[ پنجم خرداد 1385 ] [ 12:10 ] [ حیدربابا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

امکانات وب